خانم مشاور عزیز،
مـن 6 مـاه پیـش
رابـطه ای را شـروع کرده بودم، اما متاسفانه
تنها به این خاطر که مرد آرزوهایم خائن از
آب درآمد، مجبور به
ترک او شدم. در حال
حـاضر از تمام مردها قطع امید کرده ام.
مـتـاسفـانـه 6
نفـر از هــر 8 مردی که من با آنها ارتباط
داشتم
بی وفا بوده اند. در همین جا اقرار می کنم که
قربانی بیوفایی
شـدن خیـلـی استـرس زا اسـت و نـاراحـتـی
عمیقی را ایجاد
می کند. من به نتیجه ای رسیدم که اکثر خانم ها
هم متوجه
آن شده اند: مـردهـا تـنـها بـه ایـن دلیل
خیانت می کنند چون
موجودات هوس باز و حریصی هستند.
خانم مشاور،
آیا مردها شیاطانی هستند که یک دیو سه سر
آنها را کنترل می کند و یا هنوز امیدی وجود
دارد که بتوانم مردی را پیدا کنم که خائن
نباشد.
با تقدیم
احترام
سانيا، بیزار
از آدمهاي هوس باز
چیزی که عوض دارد، گله ندارد
سانيا من از تو یک سوال دارم: آیا تا
به حال با خانم ها هم قرار ملاقات داشتی؟ اگر
این کار را کرده باشی می بینی که آنها هم دست
کمی از مردها ندارند. بله مرغ همسایه همیشه
غاز است، شاید درک این مطلب برای تو اندکی
مشکل باشد، اما باید بدانی که این تنها مردها
نیستند که خیانت می کنند، بلکه خانم ها نیز
این کار را انجام می دهند. بنابراین بهتر است
به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل
کنیم و یکدیگر هوس باز خطاب كنيم، به دنبال
علت خیانت ها بگردیم.
چه احساس پیدا
می کنی اگر بدانی علت خیانت همسرت به تو بد
قیافه ای، چاقی، شلختگی و خسته کننده بودن
خودت بوده است. اگر نتوانی هیچ کاری را به
درستی انجام دهی، همسرت نه تنها مجبور است
تمام کارها را خودش جفت و جور کند، بلکه باید
ظاهر نامرتب و نفس لجباز تو را نیز تحمل
کند. آیا تا به حال تلاش کرده اید که با او
کنار بیایید؟ آخ! این حرف ها واقعا خشن و
ناگوار هستند، اما حداقل بهتر از این است که
به یک انسان لقب هوس باز بدهیم.
البته باید
توجه داشت که این مطلب در مورد مردها هم صدق
می کند. یک مرد خیلی راحت تر می تواند همسر
قبلی خود را هرزه خطاب کند. تازه در این شرایط
خانم به این دلیل به آقا خیانت کرده که او
زمان زیادی را با دوستان خود در کلاب های
شبانه می گذرانده، تمام شب برنامه ورزشی
نگاه می کرده، به بازی های کامپیوتری علاقه
داشته و با تماشای فیلم های پورنوگرافی
تحریک می شده.
چشم هایتان
را باز کنید
مشکل اساسی اینجاست که
اکثر مردم به جای اینکه به تجزیه و تحلیل
مشکلات بپردازند، خیلی راحت به دیگران مارک
بدنامی می چسبانند. اعمال و رفتار شما نقش
تعیین کننده ای در کشیده شدن افراد به سمت
وسوسه دارد. شکایت کردن و
مارک چسباندن بر روی دیگران شما را به ناچار
از تفکر عمیق بر روی مشکلات (پیش از اینکه به
مراحل خطرناکی از قبیل خیانت کشیده شوند) باز
می دارد.
تفکرات رایج
چنین هستند: من آدم بدی نیستم. نیازی نیست که
تغییر کنم. این من نبودم که خیانت کردم. نتیجه
کار این است که باز هم تمام مراحل قبلی تکرار
می شوند؛ بدون اینکه کوچکترین اصلاحی در
آنها صورت پذیرد و به همین دلیل است که در
بسیاری از موارد خانم ها و آقایون شکایت می
کنند که طرف مقابلشان به آنها خیانت کرده است.
پاسخ این جاست
که...
اگر ما تصمیم می
گیریم که تنها با یکنفر باشیم، پس چرا دست
آخر خیانت می کنیم؟ جواب کاملا مشهود است:
انسان ها به یکدیگر خیانت نمی کنند به این
دلیل که خوک و یا سگ نر و ماده هستند، بلکه
دلیل اصلی خیانت بر روی 2 محرک اصلی استوار
است: تحریک جنسی و نیازهای عاطفی.
آنها معمولا به
این دلیل خیانت می کنند که میان نیازهای
عاطفی و جنسی شان تعارض وجود دارد. با قبول و
درک صحیح این کمبودها (به جای بی توجهی و
نادیده گرفتنشان) می توانیم شریک زندگی خود
را راضی کنیم تا آنها هم به نوبه خود در مقابل
امیال غریزیشان بایستند.
زندانی
غرایز
سوالی که در اینجا باید
از خود بپرسید این است که کدامیک از نیازهای
شما قوی تر است و تاثیر عمیق تری بر روی زندگی
تان دارد. پاسخ این پرسش در افراد مختلف
متفاوت است، اما معمولا این نیاز جنسی است که
بر رفتار افراد حکمفرماست.
چرا؟ زیرا این
محرک برای میلیون ها سال در بشر وجود داشته؛
در حالیکه نیاز به تک همسری تنها برای چند
هزار سال است که قدم به عرصه حیات گذاشته.
مطمئنا چند هزار سال نیاز عاطفی نمی تواند بر
میلیونها سال نیاز جنسی غلبه کند.
در سراسر تاریخ
مردها اظهار داشته اند که تقاضای چند همسری
در سرشت طبیعی آنها نهفته است؛ پس از سپری
شدن سالیان دراز آنها تصمیم گرفتند که برای
خودشان شریکی را انتخاب کنند به این منظور که
از فرزندانشان مراقبت کند و همچنین قصد
داشتند جمعی از فرایض اخلاقی را دنبال کنند
که با نیازهای فیزیکی سرسخت آنها شدیدا در
تعارض بود.
سرشت انسانها
تک همسری آفریده نشده است. زمانی که او تصمیم
گرفت برای تمام عمر خود به یکنفر وفادار باقی
بماند (بدون داشتن شرایط مناسب) خود را در یک
شکست، یاس و نا امیدی حتمی قرار داد.
ابتدا باید درک
کنیم که تنها، چند هزار سال زندگی تک همسری
نمی تواند جانشین چند میلیون سال تکامل
غرایز جنسی شود. تنها در چنین صورتی است که
قادر می شویم بر روی ضعف هایمان کار کنیم.
سدهای
ساخته سگ آبی
انسانها در دو سطح قرار دارند: اولی جسم (غرایز
جنسی) که در بالای هرم نیازهای انسانی قرار
دارد و دیگری ذهن (نیازهای عاطفی) می باشد.
برای درک صحیح این مطلب که درصد وابستگی
نیازهای عاطفی و جنسی تا چه حد است باید
مثالی را در نظر بگیریم:
تصور کنید که
غرایز جنسی یک فرد (چه مرد چه زن) مانند جریان
یک آب روان است و تنها چیزی که قادر به کنترل
آن می باشد یک سد محکم است. این سد همان تصمیم
انسان ها برای تک همسری است. این امر تنها در
صورتی ثمربخش خواهد بود که پایه های سد به
اندازه کافی محکم ساخته شود. اگر هرگونه شکاف
یا ضعفی در "سد" وجود داشته باشد،
مطمئنا "آب" از آن به بیرون خواهد ریخت.
خلاصه انسان ها
نیز با انتخاب زندگی تک همسری برای خود هدف
مشکل (اما دست یافتنی) را معین کردند.
بنابراین برای اینکه بتوانیم به این امر مهم
نائل شویم باید در سراسر زندگی پشتیبانی
کامل و همه جانبه احساسی را از شریکمان
دریافت کنیم، تا بتوانیم جلوی فوران غرایز
حیوانی خود را بگیریم.